(( از طوفان که رد بشی .. دیگه اون آدم قبلی نیستی .. معنی طوفان یعنی همین! ))  .. این جمله رو تو یکی از صفحات اول کتاب "کافکا در کرانه" خونده بودم. امشب که کوشا زنگ زد و گفت یه هفته بستری بوده و ما همه بی خبر .. وقتی گفت نِرس بیمارستان دستور دکتر رو اشتباه خونده و بعد عمل حتی یه دونه آنتی بیوتیک بهش ندادن و امروز مرگ رو چندبار جلوی چشمش دیده .. واکنشم خیلی خیلی شبیه واکنش دو هفته ی پیشم به "س" بود وقتی که خبر سرطانش رو بهم داد! .. " کوشا .. وسط این روزای عجبب و غریب، من واقعاً .. واقعاً حوصله ی مردن تو رو ندارم! .. خیلی جدی دارم میگم .. اصن حتی توان ندارم که راجع بهش فکر کنم .. لطفاً جمع و جور کن خودتو!" و این یعنی من هنوز همون آدمیم که به طوفان پا گذاشتم!

کوشا مثل "س" بلاکم نکرد .. خندید و گفت چشم با عزرائیل صحبت می کنم .. حله .. ولی "س" اینطوری برخورد نکرد.. وقتی که داشت خبر رو میداد و گریه می کرد .. هق هق .. وقتی داشتم داد میزدم که چی داری می گی .. از کجا می دونی؟ .. کجا تست دادی؟ .. فقط با یه آدم خودخواه طرف بود که هیچ حس همدردی تو اون لحظه نداشت و فقط دنبال یه راه فرار برای آروم کردن خودش بود... کوشا مثل "س" بلاکم نکرد چون شاید به اندازه ی اون باهوش نیست و نمی دونه که من چقدر خودخواهم!

راستش از اینکه بلاک شدم ناراحت نیستم زیاد .. چون مرحله ی بعدی حرفام باهاش بدتر می بود:  " بهت گفتم اینهمه استرس بالاخره کار دستت می ده .. بهت هزاربار گفتم بدنت به اینهمه سیگار .. اینهمه تنش.. اینهمه بی خوابی بالاخره یه جا جواب می ده .. بهت هزاربار گفتم برو پیش یه روان درمانگر.. بهت گفتم... بهت گفتم " .. و "س" همه ی این ها رو پیش بینی کرده بود و با تمام این پیش بینی ها، به اولین کسی که خبر داد من بودم اما .. من گند زدم! و تمام امیدش رو ناامید کردم .. من تمام امیدش رو ناامید کردم!

 

من براش اگرسیوتر از scc بودم، زهرمار تر ،خطرناک تر! و وقتی میام اینجا و میبینم که الهه برام نوشته " خوش به حال ِ زمین که روحی مثل تورو تو خودش داره. می تونی راحت با چندتا کلمه یک عالمه انرژی مثبت به یه آدم دیگه ی اونور دنیا بدی... "  دلم میخواد زمین دهن باز کنه و برم توش ذوب شم تا شاید با اینهمه شرمندگی که از خودم دارم، بی حساب شم!

 

خوش به حال زمین که روحی مثِ من داره؟ ... بعید میدونم!

 

شاید طوفان هنوز تموم نشده .. شایدم تموم شده و من همون آدمم و همون آدمم می مونم .. فقط باید شکر خدارو به جا بیارم که هنوووووز .. پدر و مادر و خواهر و الهه ای و کوشایی و سامان و محمد و مریم  و مژده و آرش و نیمایی هستن که هرآدمی باشم، بازم دوسم دارن و رهام نمی کنن و رهاشون نمیکنم!

باید خداروشکر کنم که خودشم - البته تو چندتا لول بالاتر - رهام نکرده و رهام نمیکنه!