تو آخرین کلامی که تا ترانه بردم..
( تو این مدت همش به این فکر می کردم که وسط بحران شهر تازه و دانشگاه تازه و آدم های تازه و کتابهای تازه.. چه اتفاقی می تونه باعث شه که دستم به وبلاگ نوشتن بره، فکر نمی کردم حالا حالاها حرفی واسه گفتن داشته باشم و فکر نمی کردم اگه حرفی واسه گفتن داشته باشم، وقت نوشتنش رو داشته باشم... )
* وسط مقاله پیدا کردن مِن باب ِ میکروبیوم فول دنچر و تمام اجزای پروتزی دهان (چونکه پروتزهای دندانی رشته ی تخصصییه که قبول شدم ) واسه کلاس میکروب شناسی که شنبه تو یکی از خوشگل ترین کلاس های دانشکده پزشکی دانشگاه شیراز برگزار میشه ( و دانشگاه شیراز دانشگاهیه که طبق پیش بینی دکتر طبری قبول شدم و به غایت دوسش دارم اما نه در حد تهران )، درحالیکه عینک طِبیم رو گم کردم و جای عینک آفتابیم رو به عنوان آنتی رفلکس صفحه ی لپ تاپم روی بینیم رد انداخته و نیلوفر داره به قیافه ی خنگم می خنده ( نیلوفر هم، همخونه ای عزیزمه).. می بینم که شیما یه آهنگ فرستاده تو " گروه متحد پروتز شیراز"!
برای من که دو سال و نه ماه و یازده روزه که از آهنگ جدید فرار کردم.. (به جز همایون جان شجریان البته)، شنیدن یه آهنگ ناشناس تو این شرایط یه چالش محسوب می شه.
** مائده یه اسکرین شات برام می فرسته.. شیرین با ر.س ازدواج کرده! .. همون شیرینی که دوست ع.ش بود و همون ر.س ای که تا 5 ماه پیش قرار بود با ع.ش ازدواج کنه.. ( تعجب نمی کنم ).. فقط از این ناراحتم که برای بار دوم همچین خبری رو قراره به ع.ش بدم!
(اون موقعی که همچین حسی رو تجربه کردم بچه تر از این حرفا بودم که بتونم راجع بهش با کسی صحبت کنم.. تنهایی حلش کردم تو خودم.. تنهایی حل شدم تو همچین خبری .. بعد از اون دیگه سِر شدم.. بعدها که خبر جداییشون رو هم شنیدم باز هم ناراحت شدم.. چونکه رفتنی باید بره.. رفتنی نباید برگرده.. فایده نداره که..)
*** وسط عکس پیدا کردن واسه صفحه ی اول و آخر اسلایدای پرزنتیشنم.. یهو رفتم تو فولدر عکسای سال 96!
اسم فولدر نوت 5 بود.. نمیدونستم چیه.. نمیدونستم از تیر 95 توش عکس هست تا آبان 97...
همه ی عکساشو دیدم.. حتی فیلم کشیدن دندون عقلمم دیدم.. از بارداری زهرا سر لیانا تا وقتی که شروع کرده بود به حرف زدن.. سه سالگی های آرنیکا.. بیست و پنج سالگی و بیست و شیش سالگی خودم.. تولد بیست و هفت سالگیم.. " به دنیا اومدم تا عاشقت باشم.. " نوشتنم واسه م.م..
همه ی عکسارو دیدم.. همه ی عکسایی که از لوکیشن عکس حالا هزار کیلومتر دورم.. از آدم هاش هزار سال نوری!
**** اینکه یه دکتر ایرانی که استاد پروتز دانشگاه سیدنی هستن به طرز عجیبی دو هفته قبل از امتحان رزیدنتی باهات آشنا میشه و راجع به هر موضوعی ازش سوال میپرسی بهترین مقاله های موجود رو واست میفرسته و تازه دوره های آنلاین آموزشی با رسم شکل و مثال از کارای خوشگل ِ نامبر وانش واست میذاره.. یعنی هنوز خدا به آینده ی انسان امید داره! یعنی داره نگات میکنه!
***** با پدیده ای مواجه هستیم که تا به این سن باهاش مواجه نشده بودیم.. دوری از خانواده.. دلتنگی.. دوری از دوستان... دلتنگی.. دوری از طهران... آخ طهران.. طهران.. طهران... دلتنگی!
****** مثل اونجایی که رضا یزدانی میگه عشق مثل یه آهنگ رو تکرار.. شقایق چارتار هم داره مدام تکرار میشه.. چقدر هر شنیدنی هر دیدنی واسه ی بار اول قشنگه!
قفل میکنم رو یه تیکه هایی از آهنگ.. شبم کجا؟ سحر کجا؟
یه کانال موسیقی جوین میشم.. این ترسا باید بریزه.. باید پارو نزد.. وا داد.. باید دل رو به دریا داد :)
پ.ن: تو هدیه کن دلی یا رمق به جست و جویم :)