الا من اتی الله.. بقلب سلیم!
سرشو میذاره روی مهر و چند دقیقه ای درنگ میکنه.. تلویزیون داره فوتبال استقلال-پیکان رو نشون میده.. بعد از اینکه با مجید و زهره و مامان یه دست منچ بازی کردیم و اونها رفتن خونشون.. مامان یادش اومد نمازشو نخونده و هندونه رو گذاشت رو میز و بهم گفت از خودت پذیرایی کن تا برگردم :دی
بین دوتا نمازش اومد قرصای ساعت ده شب بابا رو داد.. بابا تا اومد بگه اون قرص زیرزبونیم رو ندادی، مامان گفت حواسم هست .. نمازمو بخونم میارم واست..
سرشو که میذاره روی مهر.. مث همه ی بچگیام وقتی که میدیدم نماز میخونه و با شنیدن صدای سلام گفتن آخر نمازش ذوووووق میکردم.. ذوق میکنم که الان دیگه میاد پیشم و باهم هندونه میخوریم.. ولی چند دقیقه تو همون حالت می مونه. نمیدونم چی داره میگه به خدا.. فقط دعا میکنم ته دلش منو بخشیده باشه بخاطر تمام وقتایی که مامانم رو که عزیزترینمه.. کیسه بوکس فشارای روحیم کردم و تا تونستم اذیتش کردم و تا تونسته واسم مادری کرده و هیچوقت هیچ رفتار زننده ای رو به روم نیاورده.. دعا میکنم که منم دعا کنه :)
بعد نمازش قرص بابا رو میده و میاد تو آشپزخونه تا با هم هندونه بخوریم.. میرم بغلش میکنم.. سرمو میذارم پشت گردنش.. بازوهاشو میبوسم و میگم مامان.. به محض اینکه در بهشت باز شه، تو میری توش.. میخنده و میگه چرا اینو میگی؟ میگم چون تو همه ی نقشایی که خدا بهت داده.. بهترین بودی! دختر خانواده، زن بودن، مامان بودن، بهترین عمه ی دنیایی.. خوشگلترین خاله ای.. بچه های عمه و عمو با عشق صدات میزنن زن دایی یا زن عمو، محمد میگه من بهترین مادر زن دنیا رو دارم.. مامان شما فرشته ست.. دوست نداشتنش سخته.. مادرشوهر بی نظیری هستی.. و خب مامانی و جون آرنیکا و لیانایی.. الانم که دو ساله پرستار بابایی.. چجوری میتونی انقد خوب باشی؟
چشماش پراشک میشه و میگه.. " ای مامان.. خدا از آدم راضی باشه!"
اینو که میگه تازه میفهمم چقدر ازش عقبم هنوز! چقدر دکتری تخصصی دندونپزشکی دانشگاه تهران و شیراز.. نتونسته حتی اپسیلونی از این قلب رو بهم ببخشه.. از این قلب قشنگ و این قلب قشنگ..
پ.ن: طبیعیه که هروقت میخوام برم شیراز.. بیشتر نگاش میکنم.. سیمام وصل میشه به یه عالم دیگه وقتی بیشتر نگاش میکنم.. بهشت میشم.. میرم زیر پاهاش :)