دور چهارم فرندز دیدن رو شروع کردم.. دارم قسمت آخر فصل یک رو میبینم... یه لحظه میبینم گوشیم داره خودشو تیکه پاره میکنه.. تا میرسم قطع میشه.. پیام مریم رو میبینم که نوشته : " ناهید گوشیتو بردار دیگه.. اه"

نمیدونم بقیه ی پیاماشو باز کنم یا زنگ بزنم.. زنگ میزنم و تا جواب بده میرم تو چت واتس اپش.. تا جواب میده فقط داد میزنم مای آیز! مای آیز! مامان سارا عقد کرد!!!!

و به همون اندازه که آرزوش رو داشتم.. خوشحال بود کنار کسی که دوسش داره و میخندید از ته دل!

هیچوقت فکر نمیکردم یه آرزو فقط با ۲۴ ساعت اختلاف به وقوع بپیونده.. مچکرم گاد!!!

از ساعت ۹ تا ساعت سه و نیم شب .. نان استاپ جواب سال بالایی و سال پایینی و دوستای دبیرستان و بچه های دارو و پزشکی رو میدم.. مریم میگفت بعد دیدن استوری تو کنار محمد و پگاه، استوری سارا دیدم.. شهاب میگفت اول پست سارا رو دیده، بلافاصله بعد پست محمد.. سپهر تمام تلاششو کرد محمد متوجه نشه اما فاطمه.وای.ان(یعقوب.نژاد) با استوریش نه تنها محمد که همه ی دنیا رو با خبر کرد.. طوری که مژده ساعت سه و نیم شب بهم مسج داد.. اینا هماهنگ کرده بودن!

خبر همینقدر عجیب بود.. که بگه زندگی همینقدر عجیبه!

یاد بازی برد و باخت افتادم که قبلا نوشته بودم.. بعضی بازی ها دوسر بردن.. خوشحالم برای محمد که به مرحله ی بی تفاوتی رسیده.. و برای سارا که انقدر جنگید تا به اون چیزی که خواست رسید! شاید فقط من میدونم که چقدر لیاقت زندگی کردن کنار کسی که دوست داره رو داره!

پ.ن: گاهی گمان نمیکنی و می‌شود/ گاهی... می شود!