از وقتی یادمه ضبط ماشین م.م خراب بوده.. حتی رادیو هم نداره.. اینجوری بود که محرما با تمام غلظت یک لهجه نوحه ی زینب زینب رو میخونه و روح سلیم موذن زاده رو شاد میکنه و روزای دیگه هم از هایده گرفته تا کوروس سرهنگ زاده و علیرضا افتخاری و مهدی جهانی و بهنام بانی و بنان و شجریان .. همه رو پشت هم میخونه.. اعتراضم میکنه.. تو چرا همراهی نمیکنی.. خب آخه عزیز من چیو همراهی کنم؟ یه ضبط درست چقد کار داره مگه؟😐😏😐  یه بارم که همین بار آخر بود.. بعد اینکه داشتیم از رستوران برمی گشتیم .. بارون زد.. بارون خوشگل مثل بارون بهاری.. آدم تو بارون سیاوش گوش میکنه دیگه! مگه غیر اینه؟ دیدم شروع کرد نوایی خوندن..

 

 

 

خلاصه حس خود بارون بیشتر از سیاوش بود.. منم باهاش خوندم.. 

"مرنجان دلم را که این مرغ وحشی.. ز بامی که برخواست .. مشکل نشیند!"

همین آخرین بار بود.. آره :)

کانسپتم مرنج و مرنجان بود اما.. من کم آوردم. من رنجیدم. 

 و حالا چه سازم به خاری که بر دل نشیند؟!

واضح تر بگم یا واضحه دیگه.. خسته شدم از تظاهر.. آخرین بار بود..

 

پ.ن:

بهار از دستای من پر زد و رفت

گل یخ توی دلم جوونه کرده!