- میدونی بهترین اتفاق این روزا چیه؟ 

+چیه؟

- تو.

+ من دیگه شدم اتفاق؟

- تو بهترین اتفاق زندگی منی! میدونی چرا؟

+ اگه گفتی چرا؟

- چون تنها کسی هستی که زورم بهش نمی رسه. شایدم تنها کسی هستی که زورش به من میرسه.

 

+ خوبه یکی زورش به آدم برسه؟

 

- نه.. این خوب نیست.. خوبه که آدم زورش به "یکی" نرسه.

 

+ من قدر تورو میدونم. من میدونم تو چقدر با ارزشی.. 

 

- نه نمیدونی.. الان نمیدونی.. میدونی یه وقتایی طرفت خیلی خوبه.. خیلی برات قشنگه.. خیلی عزیزه.. بعد تو کنارش حس میکنی رو زمین نیستی.. رو ابرایی.. اما این همه ی ماجرا نیست.. داستان اونجایی شروع میشه که مستیت بپره. از اسب آرزوهات بیفتی زمین.. بعد قدر اونایی که باید بدونی رو بیشتر میدونی. یا فکر میکنی که باید بیشتر میدونستی!

 

+ میدونم.

 

- اینکه مستیمون پریده؟

 

+ نه.. قدرتو.. قدرتو میدونم. همین الان که اینجایی. همین الانشم میدونم 🙂

 

- او آهنگ ۴تار رو یادته؟

 

+ که صفحه ی اول اینستات بود؟

 

- من هر چه ام.. با تو زیباترم

 

 

 

پ.ن: شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم.. / مارا به سخت جانی خود این گمان نبود!!