![]() |
![]() |
|
| تنهایی ام را با تو قسمت می کنم.... سهم کمی نیست! |
|
روزی آمده بودی
كه من تمام نشانی ها را نوشتم با خط بد نوشتم و تو تمام خانه ها را گم كردی به من نگفتی همسایه ها گفتند دیر آمدی پنجره بوی رطوبت داشت به من نگفتی كه بیرون از خانه باران است..... "احمد رضا احمدی"
صداي پاي تو كه مي روي "حسین پناهی"
تر نوشت: آسمان.. کاش نبارد امشب! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 12 آبان1388ساعت توسط ناهید |
|
|
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :
" من می شناختم او را نام تو را همیشه به لب داشت حتی در حال احتضار آن دلشكسته عاشق بی نام و نشان آن مرد بی قرار روزی اگر سراغ من آمد به او بگو : " هر روز پای پنجره غمگین نشسته بود و گفتگو نمی كرد جز با درخت سرو در باغ كوچك همسایه شبها به كارگاه خیال خویش تصویری از بلندی اندام می كشید و در تصورش تصویر تو بلندترین سرو باغ را تحقیر كرده بود روزی اگر سراغ من آمد به او بگو : " او پاك زیست پاكتر از چشمه های نور همچون زلال اشك یا چون زلال قطره ی باران به نو بهار آن كوه استقامت آن كوه استوار وقتی به یاد روی تو بود می گریست روزی اگر سراغ من آمد به او بگو : " او آرزوی دیدن رویت را حتی برای لحظه ای از عمر خویش داشت اما برای دیدن تو چشم خویش را آن در سرشگ غوطه ور آن چشم پاك را پنداشت آلوده است و لایق دیدار یار نیست روزی اگر سراغ من آمد به او بگو : آن لحظه ای كه دیده برای همیشه بست آن نام خوب بر لب لرزان او نشست شاید روزی اگر... چه؟ او؟ نه, آه... نمی آید.
"مصدق" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 آبان1388ساعت توسط ناهید |
|
|
برای مینای نازنینم که همیشه وجودش دلگرمی بوده واسه تو خودم شکستنام.. واسه تنهایی هام... واسه همیشه هام(مینا یه دونس.. حداقل واسه من):
متانتت مرا یاد برگهای پاییز می اندازد که خشک ترین لحظاتشان را موزون به دل می نشینند... گاهی دست می شدی.. در دستانم... شانه می شدی بر گریه هایم... ترانه می شدی بر لبهایم.. پناه می شدی بر حرفهایم! و حالا.... نازنین شده ای در نوشته هایم...
" تا ته دنیا منتظر sms ها و کامنتهای پر منظورتم خانم دکتر " ************************ منان... منان خوب! بابت اون شبی که پا به پای نوشته هام بیدار موندی و فرق بین شمع و سیگار و برام گفتی... تا همیشه های تنهاییم ممنونتم.... می گویمش ‚ آنقدر تنهایم که بی تردید می دانم
مهندس حسین.... این روزها صبرش تمام شده... زیر بار زور روزگار نمی رود... حواسش نیست.. اسراف می کند.. چند روز بعد می فهمد که محاسباتش اشتباه شده و درخواست اقساط " دوستت دارم" می کند... ولی کمر خم نمی کند...
*********************** همخونه... باور کن داستانت مصنوعی نیست... در ضمن من اصلاً بی معرفت نیستم.. تا آپ نکنی هم کامنت جدید نمی ذارم! من صورتم كه به صورت شعرم شبيه نيست.................. بر اين گمان مباش كه زيبا ببينم................ *********************** و اما تو... تا بی نهایت با من! قسم به تو كه دگر پاسخي نخواهم گفت *********************** ناهید که فکر می کرد خیلی تغییر کرده... ولی فهمیده به همون اندازه که دیوونه تر و شادتر شده... تنهاتر هم شده: کوچ مرغان را می بینم ***********************
امسال پاییز یکسره سهم شما بهار !!!
پاورقی: تمام غزلهای نوشته شده از " محمدعلی بهمنی " می باشد.
اطلاعیه 2:
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت توسط ناهید |
|
|
1 2 3 4
6 سخت مال تو..... سخت تر مال من! 7 8 9 بي تو...؛ " ه "، ي ،چ ،،،،، ه،م،،،،، پ، و، چ،،،،، ا، س، ت !!! ... حرفي مگر هست؟؟؟ پي نوشت: اطلاعیه: از هر کدوم از این ده تا که خوشت اومد... تو کامنتدونی.. ستاره دارش کن( یعنی خودت بگو ) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 شهریور1388ساعت توسط ناهید |
|
|
عشق گناهي است تو چه مي جويي " مهدي مؤذني "
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت توسط ناهید |
|
|
ـ : ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بمونه!
ـ : ما اهل کوفه نیستیم حسین تنها بمونه!
ما اهل کوفه نیستیم مهدی (عج) چرا تنها مونده!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت توسط ناهید |
|
|
من دستهاي تو را
در خاطره اي نمناک در كوچه اي ملتهب.. در شبي ابري.. در حادثه اي بي رحم.. بر تمام احساس خود بستم! و اكنون از تو بيزارم! *** *** *** *** *** پ.ن: توی فیلم درباره الی یه جمله از شهاب حسینی( بازیگر نقش احمد) خیلی خوب تو ذهنم رفت. اگه فیلمو دیدی حتماً یادته.. اونجایی که به الی گفت: یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 مرداد1388ساعت توسط ناهید |
|
|
افكارم را گرد صدايت جمع مي كنم...
بازوان من تحمل آنهمه درد را از پشت گوشي تلفن نداشت.. يادم مي آيد.. افكارم را گرد صدايت جمع مي كنم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 تیر1388ساعت توسط ناهید |
|
|
به سبك خودم مي گويم: *** آبادي دستان تو را با كوير بيگانه خواهم كرد **
*
كسي آيا چه مي داند...؟ پ.ن: گفتن چرااز خودت نمی نویسی منم از مطالب خودم نوشتم این یه تیکه شعر بالا واسه خودمه اما سال پیش تو یکی از کتابای درسیم نوشته بودمش که الان متاسفانه نیست.. فقط آخرشو که یادم بود نوشتم.. پیدا کردم همه شو می نویسم..البته اگه خواستید! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 تیر1388ساعت توسط ناهید |
|
|
من اینجا بس دلم تنگ است! و هر سازی که می بینم بد آهنگ است.. بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمانِ هر کجا آیا همین رنگ است! "مهدی اخوان ثالث"
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 تیر1388ساعت توسط ناهید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من همیشگی نیستم...
سایه دخترک قصه ی از یاد رفته! |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 دی 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| پیوندها |
|
"روزینه... سبزینه" صبر می کنیم... عرش عشق مرد تنها مهاجر شب بارانی بلور مهتاب تبسم باران همخونه فریاد بی صدا مترسک مرد قبیله سوفی ها اتوبوس شب نفس |
|
RSS
|